![]() |
![]() |
|
| شاعرانه های ... |
|
وقتی نمی فهمی
گالش های مادر بزرگ هم بزرگت نمی کنند ... (( فهیمه رضایی )) به نام مهربانترین سلام . به خواندن و نقد اولین غزل در وبلاگ جدید دعوتتان می کنم... از اتفاق بدی می روی بیفتی در - تمام زندگی عاشقانه ی دختر ! که چند سال ِ پیاپی ، فقط قدم می زد عبور فاصله های تورا در این دفتر که هی غزل بنویسد... که هی غزل بشوی و با گذشت زمان ، هی بسازد و باور - کند ، که رفتن تو ، دست سرنوشتی که خدا رقم زده بوده ، از ابتدا... از سر [] از اتفاق بدی ، می روی ... [ که افتاده از ارتفاع بلند سقوط مرگ آور به سطح خیس خیابان ، جنازه ی یک مرد ] ... و انتشار خبر ، در سراسر کشور [][][] که ذهن منگ غزل ماند و لاشه ی دفتر سکوت پر ، هیجان پر ، صدای دختر ... پر! در پناه او...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 15:45 توسط زهره جعفرزاده |
|
|
تا چند روز آینده ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 23:53 توسط زهره جعفرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از غزل ... تا غزل ... با غزل ...
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 آبان 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|