![]() |
![]() |
|
| شاعرانه های ... |
|
به نام مهربانترین سلام . جشنواره دانشجویی شعر رضوی ، فرصت مغتنمی بود برای دیدن شاعران خوب ِ اکثرا وبلاگ نویس و شنیدن اشعار خوبشان ، که ممنونم از میهمان نوازی دوستان مشهدی و و تمام گرامیانی که برای برگزاری این جشنواره زحمت کشیده بودند ...
این هم غزل : بلند می شوی از خواب هفتم مردی درست دروسط لحظه ای که ، برگردی !! اتاق پر شده از گریه های هر روزه چقدر حال خودت را ... ، چقدر تب کردی ! << - ببند پنجره را ، سردم است می لرزم از عشق : دلهره ای که برایم آوردی ! >> که راه می رود آهسته در سرم چیزی که راه می رود آهسته در تنم دردی به خواب می زنم این قصه را ، تمامش کن ! << - ببند پنجره را ، سردم است ؟! نه ، سردی !! >> [ - نگاه کن ! به خدا عاشقت ... نمی فهمی ؟! هنوز دلخوری ازمن ؟ ، هنوز می گردی میان خاطره هایی که هی ورق خورده ... ] [] ... و عشق می کِشدم سمت هق هق ِ مردی << - عزیز گریه نکن ! ، اشتباه می کردی ...! >>
در پناه او... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 آذر1385ساعت 20:16 توسط زهره جعفرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از غزل ... تا غزل ... با غزل ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 آبان 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|