![]() |
![]() |
|
| شاعرانه های ... |
|
به نام مهربانترین سلام .
توجه : کارگاه شعر و قصه زمستان روزهای سه شنبه ساعت ۴ الی ۶ بعد از ظهر برگزار می گردد .
آدرس : تهران - خیابان قزوین - مجتمع فرهنگی رازی - ساختمان اداری - اتاق کنفرانس.
عزیزانی که لینکهایشان ناخواسته و بدست تقدیر بلاگفایی حذف شده اطلاع بدهند تا با احترام لینکشان
اضافه شود...
متن بازی را برداشتم . حالا دیگر فقط شعر... روی این تخت منتظر بودی روی این تخت ، مثل یک مرده! حالت از گریه هم بهم خورده... مثل داغی ِ لای انگشتت بس که سیگار را ورق می زد مثل یک آدم کمی احمق مثل یک احمق شدیدا بد !! توی یک خواب نسبتا کوتاه توی یک خواب نیمه خرگوشی - زل زدن به صدای جیغی که منتظر مانده آن ور گوشی : - << با توام لعنتی کجا رفتی ؟! هی خودت را نزن به نشنیدن >> . << من فقط حجم خالی دردم من فقط گریه ی توی بی من ! >> این که من هی مچاله تر باشم بوی تند تنفر از بودن شاید اصلا ... ، ولی ... ، اگر باشم ؟! " روی این تخت هم نفس با درد توی تکرار این هم آغوشی سعی کن ، که ... به زندگی برگرد!! [] توی این بیت اتفاقی هست مثل دلدادگی تو ، ساده ! زیر این تخت گریه کن آرام اتفاق بدی نیفتاده ...!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 دی1385ساعت 0:45 توسط زهره جعفرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از غزل ... تا غزل ... با غزل ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 آبان 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|