![]() |
![]() |
|
| شاعرانه های ... |
|
به نام مهربانترین سلام چند روز بیشتر باقی نمانده تا بعد از هزارو سیصدو هشتادو... جای پنج با شش عوض شود ، همین! همه چیز سرجایش است : نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و خالی ِ پرافاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا! من میخوام پیاده شم... شاید فقط بتوانیم برای دیگران آرزوهای خوب داشته باشیم !! اسمش که مشخص است : ( آرزو ) بدون هیچ گونه چشم داشتی ، فقط آرزو! خوب! باقی حرفها هم بماند برای نگفتن... این هم شعر :
یک ظهر داغ ، گم شدن بچه در ترن ...و گریه های ممتد مرد ِ بدون<< زن >> و گریه های ممتد مردی که درسرش خوابیده اند خاطره های دو گورکن !! می خواست از تمام خودش ، از تمام تو هی دست و پا زدی که تو را...غرق می شود! در اضطراب ثانیه هایی که ، می رود... ***** مثل عبور وسوسه از ذهن خوابهات از بالشی که زیر سرت / درد می شود فکری که در تو یک سگ ولگرد می شود! دردی که در تمام تنت وول می خورد " چوپان گله ای که فقط گول می خورد " گرگی برای بره ی تو پنجه تیز کرد افکار عاشقانه ی << زن >> را مریز! کرد یک بچه که درون تو هی گم... نمی شود! از ترسهای کودکی اش ، بغض ، اتفاق زیر پتو مچاله شدن گوشه ی اتاق ] از کوپه ای که بوی تعفن گرفته است توی تنم ] ، و سوت ترن ، جیغ ریلها تنهایی عجیب سه تا جغد ، بی صدا! ***** این بیت می زند به سرم خاطرات را وقتی سکانس اول یک فیلم! کات...
در پناه او... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 21:32 توسط زهره جعفرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از غزل ... تا غزل ... با غزل ...
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 آبان 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|