![]() |
![]() |
|
| شاعرانه های ... |
|
به نام مهربانترین سلام
اینجا قبلن یک متن بود که جای خودشو داد به این خبر:
وبلاگ می نویسم بر موج پا به این دنیای مجازی گذاشت و از این به بعد حمیده محمدرضا پور
شاعر خیلی جوان و با ذوق کرجی هم در جمع وبلاگنویسان خواهد بود...
به شعرهایش سر بزنید و بخوانید و بگویید!
حالا دیگر ساعت بی کوک و... شعر :
خسته ام! مثل بچه ی کوری که دلش رنگ تازه می خواهد نه! نمی خوابمت ، نمی خوابی ! توی شبهای بی تفاوت ِ بد خسته ام! از خودم ، تو ، اما نه! از صدایی که گریه / پیچیدم↓ دوُر تنهایی عروسکها ، روی تختی که هی/ نمی خوابد ↓ چشمهایی ، که منتظر بودند عشق یک مرده را نگاه کنی! " توی کابوسهای آیینه ، روبروی سیاهی ِ ممتد " درد دارد! سری که می بندم دور این دستمال غمگین که : که نمی خواهم از تو برگردم...و کسی داد می زند :<< باید...>> باید از هر چه هست برگردم ، ودر این فکرها / فرو بروم وسط اشتباه تکراری ، که مرا در خودش صدا می زد ↓ عابر کوچه های تردیدم توی متروکه ی خیالی که می شد از اشتباه برگردد ، نه ! نمی شد ، نمی شود؟!، شاید...
در پناه او... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 13:33 توسط زهره جعفرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از غزل ... تا غزل ... با غزل ...
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 آبان 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|