![]() |
![]() |
|
| شاعرانه های ... |
|
هوس خانقهم نیست ، که بیزارم از آن
بوریایی که در آن بوی ریایی باشد «عبید زاکانی»
به نام خدای خوبم سلام
هیچ وقت...
دو شعر از من در« اینجا » و« اینجا » منتظر شما و نظر محترمتان هستند.
شعر داغ ِ تازه دم :
با«خنده هات» گوش کرَم دارد یک آدم بدون تمرکز را↓ بیدار... میکشد هیجان در من با جیغ های «مسخره» ترمز را هر روز جاده های دل انگیزی!! از ارتباط ِ من...و تو / رد می شد یک گله گرگ ِ گم شده در ذهنم ، که تکه تکه می شوم این بز را! خوابم بدون دلهره از مردن درباغ ِ با شکوهِ! پر از قبری با دستهات روی تنم پر کن گلبرگهای بی اثر ِ رُز را پرواز می کنم به جهانی که از قاب پشت پنجره می افتد در قلب خسته ام هیجان دارد معنی دلپذیرِ! اووِردوُز را... پشت تمام زندگی ام در بود ، بین تمام زندگی ات دیوار [ ماشین بی تعادل احساسم از من گرفته است تمرکز را]
...و این شعر که مدتیست از دهان افتاده! بفرمایید :
شاید نگاه کردن من را بلد شوی! پشت نگاه پنجره قایم شدم تو را تا از صدای خستگی ِ کوچه رد شوی من ناشیانه عاشق یک مرده می شوم تو زنده گی! بکن وسط مرده شورها با بی ارادگی به خودم فکر می کنم دارم فرار می کنم از دست گورها لعنت به من اگر ته این خط رسیده ام نقطه. شروع تازه ی یک راه ِ خوب نیست؟! سرمای بی دلیل تو دارد تن مرا... در نقشه های زندگی من ، جنوب نیست! در روزهای بی خودی ِ منتظر ترم شب ، یک دلیل مبهم بی اعتماد بود بغض لباس خواب ِ زنی هرزه می شدم این ماجرا برای تن من گشاد بود!! یک اتفاق ِ تازه به پایان رسیده ام در اشتباه سرزده ام وول می خورم گنجشک ِ بی گناه که از روی سادگی از گربه های وسوسه پنجول می خورم ¨ دارد کسی ادای مرا درمی آورد شاید به لحظه های تو نزدیک تر شود این روزها همیشه غروبند در سرم! باید نگاه پنجره تاریک تر شود...
در پناه او... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 تیر1387ساعت 1:34 توسط زهره جعفرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از غزل ... تا غزل ... با غزل ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 آبان 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|